اگر چه نزد شما تشنه ی سخن بودم/کسی که حرف دلش را نگفت من بودم/دلم برای خودم تنگ می شود آری/همیشه بی خبر از حال خویشتن بودم نشد جواب بگیرم سلام هایم را/هر آنچه شیفته تر از پی شدن, بودم/چگونه شرح دهم عمق خستگی ها را؟اشاره ای کنم انگار کوهکن بودم // استاد بهمنی کربلایی مـیــثــم جــعـــفری
X
تبلیغات
رایتل

کربلایی مـیــثــم جــعـــفری
بــــــروجـــــــرد شهراستعدادهای درخشان است.
 
http://www.meyssamg.blogsky.com

 
 
به ترکه می گن : پیامبر کی به رسالت رسید ؟
می گه : نمی دونم من سیدخندان پیاده شدم
یه کچله به یه کم مو می رسه میگه : تو چرا موهات یکی بود یکی نبوده ؟ کم موهه هم برمی گرده میگه : تو که موهات غیر از خدا هیچکس نبوده .

- غضنفر میره دستشوئی زنانه ، میگیرنش . میگن کوری نمی بیینی زنونست ؟ میگه من چکار کنم اونجا نوشته " زنا نه " اونطرف هم نوشته " مردا نه " .

- به یکی میگن با " مردان آنجلس " جمله بساز . میگه دستشوئی مردانه آن جلوست !!



به نقل از وب سایت ایران جنرال

به ترکه میگن از قفل فرمونت راضی هستی.

میگه آره خوبه ولی فقط یکم سر پیچها اذیت می کنه.

- پسری به جرم قتل پدر و مادرش تو دادگاه محاکمه میشه . قاضی ازش می پرسه : چرا پدر و مادرتو کشتی ؟ پسره میگه : چون بعد از 40 سال به رابطه کثیفشون پی بردم !!!

- دوتا دیوونه بهم می رسن . اولی به دومی میگه اگه من یه چراغ قوه روشن کنم می تونی از نورش بالا بری ؟ دومی می گه : من که دیوونه نیستم . اگه چراغ قوه رو خاموش کنی که می افتم .



*
میدونید برای باشکوه کردن نماز جمعه در قزوین چه می کنند؟

سوره ی بقره رو به رکوع نماز اضافه می کنن!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Thu 12 Jan 2006ساعت 4:47 بعد از ظهر  توسط امید پشه  |  آرشیو نظرات

مادر یارو بر اثر سوختگی تو بیمارستان بستری می شه. بهش می گن سوختگی اش به جا ولی چرا این همه دست و پا و سرو کله اش شکسته است؟ یارو می گه : والله شدت آتیش زیاد بود، با بیل خاموشش کردیم!!!

* به یارو میگن 3تا اسم بگو که توش الله داشته باشه . میگه : روح الله ؛ عین الله ، سیندرالله .

* یارو پول نداشت بره حموم ؛ یه کپسول چرک خشک کن می خوره .

* یه روز یه نابینا وارد آشپزخونه می شه دستش می خوره به رنده . میگه : این چرت و پرت ها چیه اینجا نوشتن .

*یکی تو قرعه کشی بانک شرکت می کنه بهش شش ماه زندان می افته.

* یه روز عروس رفت گل بچینه ، شهرداری گرفتش!

* به یکی میگن یه جمله بساز که توش آب باشه . میگه: لوله

* به یکی میگن انگشتان دستو نام ببر میگه : شصت ، مجاورشصت ، وسطی ، یکی مونده به آخری و آخری .

* یه روز یه گوسفنده قرص اکس می خوره ، میره سر خیابان دستشو بالا میکنه میگه : کشتارگاه !!!

*یه روزی تو دیوونه خونه همه تو استخرخالی شنا میکردن جز یه نفر . فکر میکنن یارو عاقل شده می رن ازش پرسیدن تو چرا شنا نمیکنی ؟ یارو : آخه من نجات غریقم.



به نقل از وب سایت ایران وطن .

به وبلاگ من خوش آمدی من میثم جعفری مدیر وبلاگ به شما عزیزان توصیه میکنم که از تمام مطالب دیدن به عمل اورید

 


[ پنج‌شنبه 8 شهریور‌ماه سال 1386 ] [ 08:48 ب.ظ ] [ ;کربلایی میثم جعفری ]
درباره وبلاگ

(((((تو منـتـظـری که دار دسـتـت بدهنـد؟))))) (((((یـا نامـه از انـتـظـار دسـتـت بدهـنـد؟))))) (((((بیچاره به تیغ و قرص ها خـیـره نــشو))))) (((((میـترسـم از اینـکه کار دستـت بدهـند...))))) ******************* Email:meissam.jaffari@chmail.ir دوستان عزیـز با* نـظـــراتــ *خوشحالم کنید با تشکر
آخرین مطالب
همــــراهان عــزیــز
خطاطی نستعلیق آنلاین ?

Top Blog
اگه خواستی به وب من رای بده!!!